يحيى دولت آبادى
39
حيات يحيى ( فارسى )
قرن ميبينيم و همان آثار را مشاهده ميكنيم كه باقتضاى زمان در صورتهاى مختلف نمودار بوده است و البته مردمى كه در زير دست تربيت اين قبيل اشخاص بار بيايند ممكن نيست همرنگى با مردم آن زمان نداشته باشند ملا محمد تقى مجلسى اول مردى عارف و زاهد بوده است ولى پسرش ملا محمد باقر مجلسى دوم باقتضاى زمان منكر عرفان شده عارف بودن پدر را اهم انكار نموده و سياست مطلوب صفويه را ترويج مينموده است . قصد و نيت او چه بوده خدا ميداند ولى تأليفات و تحقيقات سطحى او در آثار مذهبى شيعه بجاى آنكه بر معنويت روحانيت طريقه حقه جعفرى بيفزايد از آن كاسته و درنظر خواص وقعى ندارد . شيخ محمد تقى نجفى به رسيدن بمقام پدرش قانع نيست بلكه ميخواهد بجايگاه مجلسى دوم نشسته در قرن سيزدهم اسلامى مردم اصفهان را رو بقهقرا برگرداند در صورتى كه ترقيات زمان اين فرصت را به او نميدهد . خلاصه پدرم با اينكه داراى افكار حقيقتآميز است و سالوسى و عوامفريبى منافى مقام اوست ولى نظر بنقصان تربيت عوام اصفهان و هم در مقابل رفتار ديگران مجبور است مقام ظاهر خود را نگاهدارد و با اين گونه اشخاص خصوصيت نمايد بىآنكه رابطه معنوى ميان آنها بوده باشد . فصل ششم پدرم و ظل السلطان ظل السلطان در ابتداى ورود پدرم باصفهان تصور مىكند به آسانى ميتواند او را به خود جلب نموده از جملهء اسباب پيشرفت مقاصد خصوصى خويش قرار بدهد ولى طولى نميكشد كه ميفهمد با استغناى طبع پدرم و درستكارى و بىطمعى كه دارد بدام آوردن او كار آسانى نيست و از رفتار عاقلانه و پيشرفت فوق العاده كار رياست شرعى او نگران ميماند پدرم ملتفت خيالات او هست و ميداند نبايد او را از خود بدگمان نگاهدارد اما ميان دو محذور ميماند يكى حفظ مقام خود با ملاحظه نظر عوام كه از روحانيان مقدس آميزش نمودن با حاكم ظالم را توقع ندارند ديگر بدگمانى